تبلیغات
زیست شناسی - نظریه ی شناختی ژان پیاژه

نظریه ی شناختی ژان پیاژه

سه شنبه 10 دی 1387 12:26 ب.ظنویسنده :

 

 نوشته شده توسط: امیر حسین عربان    نوع مطلب :بیشتر بدانیم ،

بررسی چگونگی تحول شناختی كودكان از دیدگاه ژان پیاژه‌
رشد ‌شناختی ‌و ‌انسان ‌شناسی ‌پیاژه‌
 بدون تردید ژان پیاژه (1982‌- 1896) یكی از برجسته ترین و نامورترین روان‌شناسان قرن بیستم است. او در دوران كودكی علاقه وافری به مطالعات زیست‌شناسی از خود نشان داد و همین امر موجب شد كه به فلسفه علم روی آورد. ابتدا به مطالعه درباره فلسفه ارسطو و برگسون پرداخت و اندكی بعد فلسفه دكارت و كانت توجه او را به خود جلب كرد.
                                       
 پس از اخذ مدرك دكتری در رشته جانورشناسی در مدرسه پاریس به مطالعه درخصوص استاندارد كردن آزمونی درباره تفكر منطقی كودكان پرداخت. او در روند این مطالعات پی برد كه به اقتضای سن، پاسخ كودكان نسبت به سوالات واحد یكسان نیست و پاسخ دادن آنها نشان می‌دهد كودك هنگام پاسخ دادن از روش معینی پیروی می‌كند كه چنین امری ریشه در ساخت فكری كودك دارد.

هر چند سوال كلیدی پیاژه در این جمله خلاصه می‌شد كه «انسان چگونه فكر می‌كند؟» ولی در دوران حیات علمی‌ خویش تنها توانست به بخش اندكی از این سوال یعنی بررسی تحول شناختی كودكان و نوجوانان بپردازد. در این مقاله روش‌شناسی مطالبات پیاژه، انسان‌شناسی او و شناخت و مراحل رشد شناختی انسان از نگاه او بررسی شده است.

بررسی چگونگی تحول شناختی كودكان و نوجوانان مقدمات نگارش ده‌ها كتاب و چند صد مقاله را برای او فراهم آورد كه از آن جمله می‌توان به زبان و تفكر كودك (1924)، داوری و منطق كودك (1925) مفهوم كودك از جهان (1926) و داوری اخلاقی كودك (1932) اشاره كرد.

مسلما ژان پیاژه یكی از پركارترین اندیشمندان قرن بیستم به حساب می‌آید كه علاوه بر نگارش آثار عمیق و بدیع، به لحاظ حجم آثار نیز جایگاه برجسته ای دارد. برخی از كتبی كه پیاژه به نگارش در آورده حاصل مطالعات او درباره چگونگی رشد شناختی سه فرزند دخترش است كه می‌توان كتاب‌هایی همچون اساس هوش كودك (1935) شكل‌گیری واقعیت در ذهن كودك (1937) و بازی و تقلید در كودكی (1940) را نام برد.

بسیاری از دانشمندان از آثار پیاژه تاثیر پذیرفته‌اند كه از آن جمله می‌توان به لارنس كلبرگ  كه در نظریه اخلاقی‌اش بدون شك متاثر از نظریه شناختی پیاژه بوده است و جروم برونر اشاره كرد.

لطفا به ادامه مطلب توجه کنید.

شیوه مطالعه پیاژه

مساله اصلی برای پیاژه بررسی این سوال بود كه شناخت برای آدمی‌چگونه حاصل می‌شود. شیوه اتخاذ شده توسط پیاژه نشان از نگاه عملگرایانه او دارد. او برای پاسخگویی به این سوال درصدد برآمد تا تمام مراحل تحولات رشد شناختی كودك را از نخستین حركات انعكاسی نوزاد تا اندیشیدن در قالب تفكر منطقی و انتزاعی دوره بزرگسالان را مورد كنكاش و بررسی قرار دهد. او از طریق روش بالینی تلاش كرد روش طبیعی كودك برای اندیشیدن را بیابد. 

مسلما نمی‌توان آرای او را صرفا محصور در قلمرو روان‌شناسی دانست. او در نگارش آثارش از شعب مختلف علوم مانند زیست‌شناسی، فلسفه، منطق و ریاضی استفاده كرده است. برخی بر این اعتقادند كه مطالعات عمیق و دقیق او معلول بهره‌مندی او از فلسفه و زیست شناسی بوده است.

نگاه پیاژه به انسان‌

پیش از بررسی آرا و نظرات پیاژه درخصوص مساله شناخت، مناسب است كه نگاه او به فاعل‌شناس مورد بررسی قرار گیرد. تشابه بسیار زیادی میان دیدگاه‌های پیاژه و فیلسوفان بنامی‌ همچون ارسطو و دكارت در باب انسان وجود دارد. چنانچه می‌دانیم ارسطو و دكارت هر دو اساس و بنیان اصلی وجود آدمی‌را عقل می‌دانستند. چنانچه ارسطو انسان را حیوان ناطق تعریف كرده و دكارت نیز از جوهر عقل در آدمی‌سخن به میان آورده است. پیاژه نیز به تبعیت از آنها به جایگاه عقل اشاره و هوش و    عملكرد‌های آن را اساس هستی آدمی‌در نظر می‌گیرد.

پیاژه در بحث رشد آدمی، آن را به عنوان یك كل واحد در نظر می‌گیرد كه در این فرآیند رشد،‌شناخت، عواطف، خواسته‌ها و اعمال فرد در ارتباطی متقابل تحول می‌یابند. به عبارت دیگر او معتقد است كه «محتوای شناخت آدمی‌مجموعه‌ای از دریافت‌های فكری، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی است».

در بسط این مطلب می‌توان چنین گفت كه نه تنها نمی‌توان میان روان كودك و ساختمان وجودی او مرزبندی كرد بلكه حتی نمی‌توان روان كودك را به اجزای مجزا از هم از قبیل تفكر، احساسات و اعمال تقسیم كرد. این به علت آن است كه از نگاه پیاژه انسان از همان بدو تولد یك موجود واحد است كه در جریان رشد در قالب یك كلیت واحد تحول می‌یابد. در یك كلام روان متحول آدمی‌همچون شبكه در هم تنیده‌ای است كه همواره در حال رشد و پیچیده‌تر شدن است.

پیاژه در بیان آرا و نظرات خود پیرامون روان كودك، با نگرش جان لاك به این موضوع مخالف است. چنان‌كه می‌دانیم جان لاك معتقد بود روان كودك همچون لوح سفیدی (tabula rasa) است كه تنها عوامل خارجی به آن شكل می‌دهد.

پیاژه همان‌گونه كه با جان لاك مخالف است با دیدگاه برخی روان‌شناسان كه روان كودك را به یك دستگاه پیچیده و آماده تشبیه كرده اند كه فارغ از جهان خارج و تحولات و تغییرات آن به كار خود مشغول است، مورد نقد قرار می‌دهد.

او روان كودك را به گیاهی تشبیه می‌كند كه از یك سو تحت تاثیر محیط خارجی است و از سوی دیگر «از درون و متناسب با نیروهای داخلی» به رشد خود ادامه می‌دهد. او با طرح چنین دیدگاهی به فعال بودن روان كودك و تاثیرگذاری بر محیط خارجی تاكید می‌كند. به چنین تاثیرگذاریو تاثیرپذیری، الگوی تاثیر متقابل زیستی (the biological interplay model)  گفته می‌شود.

مساله شناخت‌

چنان كه پیش از این بیان شد مسأله اصلی پیاژه این بود كه شناخت آدمی‌از جهان خارج چگونه حاصل می‌شود. هنگامی كه سخن از مفهوم شناخت به میان می‌آید مقصود تمام دانشی است كه آدمی‌به دست می‌آورد و در مجموع تفكر، حافظه، تشكیل مفهوم و ادراك را در بر می‌گیرد. در نگاه رایج به مسأله شناخت، شناخت آدمی ‌به منزله رونوشت و عكسی از واقعیت خارجی در نظر گرفته می‌شود كه از طریق حواس بر ذهن كودك نقش می‌بندد.

بر خلاف چنین دیدگاهی، پیاژه معتقد است كه شناخت یك جریان پویاست. او شناخت را معلول رابطه متقابل استعدادهای ذهنی فرد و تاثیرات محیط خارج می‌داند. او در نقد دیدگاه رایج پیرامون شناخت به ذكر این دلیل اكتفا می‌كند كه اگر ذهن كودك صرفا بازتاب واقعیت‌های خارج باشد، دیگر نباید میان كیفیت دریافت‌های كودك و دریافت‌های بزرگسالان تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، در حالی كه حقیقت چیز دیگری است. در نتیجه باید چنین گفت كه جهان خارج در چارچوب طرح‌های ذهنی فرد معنا پیدا می‌كند.

یكی از نظرات معروف ژان پیاژه كه دارای اهمیت بسیاری است طرح نظریه رشد شناختی  ادراكیcognitive development  perceptual است. او در بیان نظریه خویش به تحلیل دقیق رشد زبان، استدلال، داوری و سنجش اخلاقی كودك پرداخته و معتقد است كه رشد شناختی  ادراكی كودك وابسته به رشد طبیعی اوست و چنین رشدی خود از دوره‌ها و مراحل مختلفی تشكیل شده كه هر مرحله مكمل مرحله پیش از خود در نظر گرفته شده است. از نگاه او كنش مداوم كودك با جهان پیرامون موجب رشد عقل او می‌شود.

كودك در چنین كنشی و برای پی بردن به مفهوم چیزی یا وضعیتی از قالب‌های فكری (schemas) بهره می‌برد. چنین قالب‌های فكری و به تعبیری صورت‌های ذهنی، كودك را در ارتباط با محیط یاری می‌كنند و در عین حال این قالب‌ها برای پیشرفت در رشد شناختی  ادراكی كودك همواره در جهت تكامل تغییر می‌یابند و به صورت سازماندهی (organization)  و سازگاری (adaptation) نمودار می‌شوند. منظور از سازماندهی این است كه
«همه جانوران اعم از انسان و حیوان می‌كوشند رفتار و كردار خود را در شكل و قالب موثری عرضه كنند».

مقصود از سازگاری «جنبه پویایی سازماندهی است كه بیانگر استعداد موجود زنده برای رشد به صورت‌های مختلف در اوضاع و احوال محیطی است». مسلما روش‌های سازش در هر گروه متفاوت است لكن به اعتقاد پیاژه سازگاری با واقعیت دارای دو جنبه است :

1- درونسازی(assimilation) 
2- برونسازی(accommodation)

این دو وجه در تمام مراحل رشد شناختی وجود دارند و در عین حال كه مكمل یكدیگرند به شخص كمك می‌كنند طرح‌های ذهنی خود را ایجاد و تغییر دهد و سپس به صورت ساخت‌های ذهنی خویش در آورد. پیاژه در كاربرد این دو واژه متاثر از مفاهیم زیست‌شناسی بوده است: چنانچه در زیست‌شناسی تاثیر متقابل جذب و هضم (درونسازی و برونسازی) موجب رشد گیاهان می‌شود، در فرآیند درونسازی، آگاهی‌های دریافتی از محیط به نحوی در ذهن فرد سازماندهی می‌شوند كه با شناخت‌های قبلی او هماهنگ باشند. به عنوان مثال طرح ذهنی كودك شیرخواره كه همه چیز را به دهان خود فرو می‌برد این است كه همه چیز مكیدنی است.

در فرآیند برونسازی ساخت شناختی كودك با واقعیت خارجی هماهنگ می‌شود. به عبارت دیگر در برونسازی آگاهی قبلی كودك با آگاهی‌های جدید انطباق پیدا می‌كند. به عنوان مثال كودك بتدریج درك می‌كند همه اشیا خوردنی نیستند و مراقبت‌های والدین موجب می‌شود كودك بفهمد نباید هر شیء را در دهان بگذارد.

بدون تردید برونسازی و درونسازی نقش مهمی‌ در ایجاد تعادل‌های شناختی در ذهن فرد ایفا می‌كنند. ضعف در سازگاری موجب غلبه یكی از این دو جریان [درونسازی و برونسازی] بر ذهن شخص خواهد شد. تسلط جریان درونسازی بر ذهن موجب می‌شود فرد در به‌كارگیری آگاهی‌های به دست آمده از محیط دچار اشتباه شود.

مثلا كودكی كه خورشید و ماه را جاندار می‌پندارد، اطلاعات كسب شده در مورد كرات آسمانی را در طرح ذهنی «جاندار پنداری »(animism)  خود وارد می‌كند و تغییری در این طرح ایجاد نمی‌كند و طبعا دچار اشتباه می‌شود. از سوی دیگر غلبه برونسازی بر ذهن فرد موجب می‌شود فرد مقلدانه با محیط خود مواجه شود.

به همین دلیل عالمان تربیت تاكید می‌كنند نباید در روند آموزش به پاسخ‌های حافظه‌ای كودك امیدوار بود، چه بسا او بدون فهم پاسخ، به تكرار طوطی وار مطالب روی آورده است. فرآیند درونسازی و برونسازی موجب رسیدن فرد به تعادل (equilibrium)  و تغییر مفاهیم و ساخت‌های ذهنی در رشد شناختی است.

توجه به این نكته  بسیار مهم است كه هر تعادلی مقدمه‌ای برای رسیدن به تعادل بعدی است و این تعادل جویی همواره ادامه دارد ولی فرد هیچ‌گاه به یك تعادل واقعی و كامل دست نمی‌یابد. علت عدم حصول تعادل واقعی و كامل این است كه محیط و محرك‌های خارجی همواره در حال تغییر و تحول هستند و به تبع آنها نیز تعادل ذهنی امری موقتی خواهد بود.

مراحل رشد شناختی از نگاه پیاژه‌

بدون شك نظریه مراحل رشد شناختی پیاژه، یكی از گرانبهاترین دستاوردهای این روان‌شناس سوئیسی در قلمرو رشد و تعلیم و تربیت محسوب می‌شود. در دیدگاه پیاژه همان‌گونه كه رشد بدنی فرد توام با یك سری دگرگونی‌های منظم و متوالی است، رشد روانی فرد نیز همان مراحل و دوره‌ها را طی می‌كند.

دوره اول : حسی حركتی (sensorimotor)

به لحاظ زمانی دو سال اول حیات كودك مربوط به این دوره است. در این دوره كودك سرگرم كشف ارتباط میان اعمال خود و پیامدهای آن است.برای مثال او كشف می‌كند برای دست زدن به یك شیء خاص تا چه میزان باید دست خود را دراز كند. در این دوره جهان اطراف برای كودك كاملا نامنظم و آشفته به نظر می‌آید. كودك از وجود مستقل خویش غافل است و  نمی‌تواند میان خود و جهان پیرامونش تمایز قائل شود.

همه چیز حول محور خود كودك تعریف می‌شود و به همین دلیل پیاژه از واژه «خود محوری»‌ (egocentric) برای كودك استفاده می‌كند. تا پیش از یك سالگی جهان پیرامون كودك حالت ثبات و دائمی ‌ندارد و غیاب هر شیئی مساوی با عدم آن خواهد بود. اما پس از مدتی اولین، مهم‌ترین و اساسی‌ترین اكتشاف شناختی كودك یعنی پایداری شیء (object permanence) رخ می‌دهد. كودك به این نكته پی می‌برد كه اگر حتی اشیای در معرض حواس او قرار نگیرند باز هم وجود خواهند داشت. به عبارت دیگر كودك در پایان این دوره به تفاوت میان احساس یك شیء و خود شیء پی می‌برد.

دوره دوم: پیش عملیاتی (preoperational)

این دوره سن دو  تا هفت سالگی را شامل می‌شود. در این دوره كودك این توانایی را پیدا می‌كند كه میان اشیا و حواس خود تمایز قائل شود. چنین توانایی در جریان كاركردهای رمزی (semantic functions) برای  كودك حاصل می‌شود. جهان كودك صرفا به زمان حال محدود نمی‌شود بلكه گذشته، حال و آینده را نیز در می‌یابد. ویژگی اصلی این دوره رشد كاركرد‌های نمادی در قلمرو زبان است. كودك با درونی كردن جهان خارج در ذهن خود، به خیالپردازی پرداخته و از علائم و نشانه‌ها استفاده می‌كند. مسلما «زبان عالی‌ترین و پیچیده‌ترین روش نمادی است كه كودك در این دوره فرا می‌گیرد».

با وجود این، كودك همچنان ناتوان از جداسازی واقعیت‌های خارجی از علائمی‌است كه به كمك آنها این واقعیت‌ها را توصیف می‌كند: در نتیجه «خود محوری» كودك همچنان پا برجاست. كودك چنین تصور می‌كند كه نام هر شیئی بخشی از خود آن شیء است و یا این‌كه رویا‌های او اموری واقعی در جهان خارج هستند.

مهم‌ترین مشكل كودك  در این مرحله این است كه هنوز به طور كامل و دقیق شناختی از دنیای درون و بیرون به دست نیاورده است. از نكات جالب توجه این است كه كودك در این دوره اشیا را صرفا بر حسب یك ویژگی طبقه‌بندی می‌كند. برای مثال «همه قطعات چوبی قرمز را صرف نظر از شكل آنها، یا تمام قطعات چوبی مربعی شكل را صرف نظر از رنگ آنها در یك گروه قرار می‌دهد.»

دوره سوم: عملیات عینی ‌(concrete operations)

در فاصله سنی هفت تا یازده سالگی كودك می‌تواند به مفهومی ‌از زمان، مكان، عدد، اندیشه درستی و... برسد. در این دوره او به دستكاری نشانه‌ها می‌پردازد و قادر است درباره اشیا و رویدادها به طور منطقی فكر كند. با وجود این فكر منطقی كودك محدود به مسائل و امور عینی است.

از سوی دیگر تفكر با موضوع تفكر همچنان در آمیخته است. یكی از یافته‌های پیاژه دراین دوره مفهوم «چند سو نگری» است. منظور از چند سو نگری این است كه كودك هر شیء و یا رویدادی را از جنبه‌ها و سطوح مختلف مورد بررسی و طبقه بندی قرار می‌دهد.

در این دوره كودك كشف می‌كند دیگران نیز همچون او دارای اعتقادات و علایق مختلف هستند. كودك قادر است كه خود را در موقعیت دیگران قرار دهد و آنها را درك كند. نكته جالب توجه این است در این دوره، كودك برخلاف بزرگسالان كه تلاش می‌كنند واقعیت‌ها را معیار آزمون فرض‌های خود قرار دهند، بر این امر اصرار دارد كه فرض‌های او صحیح بوده و تلاش می‌كند هر جا میان نظرات او و واقعیت‌ها تفاوت وجود دارد، تعبیر مناسب دیگری از آنها ارائه كند. چنین ناتوانایی‌ای در تفكیك فرضیه‌ها و واقعیت‌ها موجب روی آوردن به انواع تفكرات فلسفی اسرار آمیز می‌شود.

دوره چهارم : عملیات صوری ‌(formal operations)

این دوره از دوازده سالگی تا سنین بزرگسالی را شامل می‌شود.در این دوره تفكر نوجوان از قلمرو واقعیات عینی و محسوس فاصله گرفته و به قلمرو انتزاعیات وارد می‌شود. فرد در این مقطع قادر است نظریه‌ها و الگوهای مختلفی را در مورد جهان خارج و واقعیات مربوط به آن مطرح كند. او به این نكته پی می‌برد كه نظریه‌ها و الگوها در باب واقعیت‌های جهان خارج در واقع بیانگر وضعیت مفروض است و نه وضعیت خود واقعیت‌ها. نوجوان برای آینده خود آرمان‌ها و هدف‌هایی را ترسیم می‌كند و در جهت تحقق آنها گام بر می دارد.

در آخرین دوره رشد شناختی هر چند نوجوان قادر به شناخت منطق واقعیت‌ها شده است لكن در این توانایی، شناختی، عمیق و لازم را كسب نكرده است. در نتیجه نوجوان در داشتن این توانایی، شناختی مبالغه كرده و به حالت جدیدی از خود محوری دچار می‌شود. ظهور این نوع از خود محوری در قالب «توانایی نامحدود فكر» نشان داده شده است.

مهم‌ترین ضعف این دوره آن است كه فرد نمی‌تواند پی به این نكته برد كه در تفكر همه چیز امكان تحقق دارد ولی چنین چیزی برای واقعیت صادق نیست. از نگاه پیاژه پس از دوره چهارم دیگر شاهد تغییر كیفی در ظرفیت‌های شناختی انسان نخواهیم بود و تنها محتوای فكری و نه ساخت‌های ذهنی فرد عمق و گسترش می‌یابد.

چند نكته درباره مراحل رشد شناختی

1- مراحل مختلف رشد شناختی مطرح شده توسط ژان پیاژه  به لحاظ كیفی با یكدیگر تفاوت دارند. مقصود از تفاوت كیفی این است كه دریافت كودك از خود و جهان و پیرامونش در مراحل مختلف رشد متفاوت است و مسلما نحوه برخورد با مسائل و تعبیر و تفسیر آنها نیز به اشكال مختلف صورت می‌گیرد.

2- هر یك از مراحل مختلف رشد شناختی،ساخت و عملكرد خاص خود را دارد. این به معنی آن است كه تحول فكری همه كودكان با نظم معین و در زمان نسبتاً معین ظاهر می‌شود و كودك نمی‌تواند بدون طی مرحله پیشین به مرحله بعدی وارد شود. 

3- دامنه زمانی تحول شناختی از یك مرحله به مرحله دیگر به تناسب وضعیت درونی كودك  و شرایط محیط خارج متفاوت است.

4- پیاژه مراحل مختلف رشد كودك را با توجه به پژوهش‌های گسترده‌ای كه زمینه شكل‌گیری مفاهیم مختلف شناختی  مفاهیمی ‌همچون مكان، فضا، زمان، علیت، عدد، قانون و ...  انجام داده و همچنین با توجه به نحوه تخیل و زبان آموزی، رفتار و اخلاق كودك بیان كرده است.



آخرین ویرایش: جمعه 13 دی 1387 09:33 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر